یادداشتی بر طنز دودکش

به حرمت لبخند و نمک

 

گذشته نه چندان دور، نمک حرمت داشت: حرمت نمک به تعاملات، حریم ها، تعهدات و تقیداتی بود که اگر چه گاهی شکننده می شد اما شکسته نمی شد. به «ارتباط میان سفره ای» بود که زیر سایه روابط بین الملل نادیده گرفته نمی شد.

به تداوم شیرینی لبخند هایی بود که با سختی زندگی تلخ نمی شد، حتی اگر لبخند نبود، شیرینی ای بود که با آن شوری نمک حرمت پیدا می کرد. دقیقا یادم نیست از کی اما از همان زمان که تازه تلویزیون داشت رونق می گرفت و در خانواده علم ارتباطات بر سر پدر بودن میان لازارسفلد، هاولند و لاسول یا چارلی چاپلین دعوا بود و مک لوهان داشت سرد و گرم رسانه را در دهکده کوچک جهانی خود تجربه می کرد، کم کم داشت حرمت نمک کمرنگ و کمرنگ تر می شد و لبخند، دیگر شیرینی گذشته را نداشت.

بگذریم..........

گذشت و گذشت تا دودکش در رمضان 1392 به روی آنتن رفت

شاید به ضرس قاطع، بی قیف و قپی بتوانم بگویم دودکش که تداوم سریال پایتخت بود، تحولی شگرفی در حوزه ارتباطات «میان سفره ای» ایجاد کرد. تحولی که از طریق شیرینی لبخند حرمت را به نمک برگرداند.

اگر یک فیلم داستانی را در سه سطح داستان (STORY)  روایت (narrative) و روایت گری (narration)  بخواهیم در نظر بگیریم، دودکش در هر سه سطح قابل تحلیل است، همانگونه که پایتخت 1 و 2 بود.

دودکش تداوم مجموعه پایتخت است از این جهت که فیروز و نصرت بدل نقی و ارسطو هستند، پوریا و پریا بدل سارا و نیکا و عالیه بدل خانم فدوی، کامیون و بار کامیون ارسطو هم محل کاری است که درست مانند قالیشویی مشتاق، همه شخصیت های فیلم را گرد هم برای کسب روزی حلال جمع کرده است.

لذت بردم از طنز دودکش همانطور که همه خانواده های ایرانی لذت بردند . لذت بردم از اینکه عده ای هنوز حرمت لبخندو نمک را می شناسند؛ لبخندی که به مشکلات زندگی زده می شود؛ لبخندی که دامنه آن از چاه فاضلاب قالیشویی تا بازداشتگاه کلانتری گسترده است.

جذابیت طنز دودکش ناشی از تقابل قهرمان و ضد قهرمان نیست، ناشی از تقابل نهادها(قالیشویی- شهراداری- مدرسه)، تقابل مسئولیت پذیری و کار با بی مسئولیتی و بیکاری و حتی تعامل دین و زندگی (تعامل مشتاق ها با حاج آقای مسجد ) است. در دودکش همه قهرمان اند!!

در سطح روایت فیلم شخصیت پردازی ها، دقیق و بی نقص اند تا جایی که در حین تماشای سریال کسی احساس دلزدگی نمی کند. گفتگو ها اگر چه گاهی افراطی می شد اما بهره گیری از ضرب المثل ها، واژگان جدید، تعابیر و کنایه ها در کل و منکل ها بر جذابیت طنز افزوده بود. در حوزه تعامل دین و زندگی جواد عزتی که همسر خود را از دست داده بود، به عنوان یک طلبه دوست داشتنی بسیار خوش درخشید. بار ها و بار ها به بهانه فراموشی صلوات را بر زبان همه جاری می کرد. تعلیمات دین و احادیث به نحوی که در خور یک ژانر طنز باشد به خوبی در فیلم گنجانده شده بود؛  محبت، عشق به یکدیگر ، کانونی شدن خانواده ، دستگیری از همنوع در شرایط سخت زندگی مانند عروسی و ... همه و همه طنزی را به مخاطب ارائه کرده بود که خارج از اخلاق و مذهب و ارزش های انسانی نبود. دودکش تداوم راهی بود که به نظرم با پایتخت آغاز شد و امیدوارم ادامه داشته باشد؛ راهی که طنز را فاخر و جذاب ارائه کرده بود، طنزی که به مشکلات زندگی می خندید و نه به مسخرگی هنرپیشه.

طنزی که حرمت لبخند و نمک را نشکست !

 

/ 1 نظر / 27 بازدید
طالبی

سلام. از مطالبتون استفاده کردم. خیلی عالی بود. خوشحال میشم به وبلاگ من هم سر بزنید